۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

شهريور، ۱۳۸۸ - September 12, 2009

امان از دست این مجاهدین! ـ مرتضی نامور

امان از دست این مجاهدین!

مرتضی نامور

این مجاهدین عجب موجوداتی هستند نمی گذارند من، یعنی ما، جمعی بسیار محقق و پژوهشگروتاریخ شناس وشاعروچه وچه وکذا ، یک چای شیرین بعد از خواب خوش صبحگاهی در این دیار فرنگ نوش جان و قیلوله کنیم و به حال خود باشیم، واقعا نمی گذارند من ، باز اشتباه شد یعنی ما مبارزه مدرن و متمدنانه خودمان را ادامه بفرماییم، هی عاشورا بازی درمی آورند و اصلا  نمی فهمند که آنها یعنی خودشان یعنی خود مجاهدین دیگر فقط متعلق به مجاهدین نیستند ، اصلا عاشورا یعنی چه، این امام حسین هم مثل این که بيكار بود، یک کاره وسط راه حج سر کاروانش را کج کرد وبا رهبری، هوادارانش را به سوی کربلا برد ویک دعای میت هم خواند و به برادر نصیحت گرش فوت کرد و راست رفت و عاشورا را راه انداخت و نواده ها و رهروانش را در طول هزار و سیصد چهار صد سال محروم از چایی شیرین کرد و نگذاشت طعم شیرین آن به دلشان بچسبد.
تازه همان اولین عاشورا هم بسیار اما و اگر دارد و اگر انجام نمی شد امثال من یعنی ما محققین و پژوهشگران حداقل هزار و چها صد سال بیشتر تحقیق و پژوهشگری در عوالم ناب بشری می کردیم و تاریخ تفحص می فرمودیم، واقعاً که گندش را درآورده اند ، نمی دانم یعنی نمی دانیم فیلمهایشان را در یوتوب و... دیده اید یا نه، انگار مغز توی کله شان نیست آخه آدمهایی که متعلق به خودشان نیستند بیخود و بی جهت سر وکله و دست و بدنشان را زیر تیر و تبر و چوب و چماق و لودر میله آهنی کسانی که می خواستند بهشان فرصت «دوهزاروسه تا دوهزاروهشت» را بدهند می گذارند، این هم شد مبارزه ؟ این چه مبارزه ایست که آدم هر چی رهبرش گفت گوش کند و فکر نکند که این کار چه لطمه ای به تحقیق و تدقیق پژوهش و مبارزه وارد می کند ، عاشورا پشت عاشورا، ای خانمها و آقایان مجاهد بروید کمی تاریخ را تحقیق کنیدتا ببینید که ببرهای تامیل چه راحت جمع و جورشدند، خدا به سر شاهده الان ببرهای تامیل کلی پیشرفت کرده اند و قرار است در آینده نزدیک اسمشان را بگذارند بره های تامیل تا در محیطی آرام .بدون تنش و به مبارزه سخت خود ادامه دهند،اگر هم سریلانکا دور است همین بغل دست خودتان را ببینید، آن حزب معروف کردی را می گویم یعنی می گوییم، دیدید چه راحت رهبرشون را چیز خور کردن و تا اومدند بخودشان بجنبند کردنش توی کیسه گونی و فرستادنش آنجایی که عرب نی می اندازد، نه عاشورایی راه انداختند و نه خودسوزی کردند و نه اعتصاب غذا، بس کنید این شیوه های عقب مانده وضد متمدنانه مبارزه را ، یکی نیست به اینها بگوید آخر عقل هم چیز خوبی است.
تازه اگر به فکر خودتان نیستید حداقل به فکر تحقیق و دانش و تفکر و متفکران باشید، باور کنید اگر همین الان شما این افکار عاشورایی و پیروی از رهبری و این جور مدلهای قدیمی مبارزه را کنار بگذارید قول«شرف» می دهم یعنی میدهیم که همین فردا سه هزاروچهارصد پانصدتا محقق و دانشمند و شاعر و نویسنده و پژهشگر شکاک  و مذبذب  در اقصی نقاط حهان خواهیم داشت  که هرکدام دکان بازارهای سه نبش با چندین وچند سایت و وبلاگ و دهها مجلد کتب نفیس و دویست سیصد شعر ناب در وصف و توصیف  مبارزه  مدرن داشتند و در اوج شکاکیت راه را از چاه برای  بنی بشر گیج و گول تدوین  و تبیین می فرمودند، آن وقت همگیتان می دیدید که چه دنیای قشنگ یعنی دنیای ملوسی داشتیم، نه عاشورایی از سلسله عاشوراها درمیان بود و نه لازم بود سرودست و سینه خودتان را سپر بلای یکدیگر کنید.
همین جا هم با کمال افتخار می گویم  یعنی می گوییم هر کس هم به سخنان گهربار من ایراد می گیرد ، اگر خیلی راست میگه بیاید پیش شما و عاشورا بازی در بیاورد ، این یعنی چه که یک عده در این خارجه سالها صبح تا شب بروند توی خیابان و از مبارزات بی معنی شما حمایت کنند و تظاهرات و اعتصاب غذا و تحصن راه بیاندازند، ترا به خدا دنیا را ببینید یک عده مثل شما آن طرف دنیا عاشورا بازی در می آورند و یک عده هم که این طرف دنیا دارند در تبعید صفا می کنند از آنها حمایت می کنند ، اگر راست می گویند همگی جل و پلاسشان را جمع کنند و تشریف ببرند آن طرف تا من یعنی ما هم بی شکاف و دغدغه به پژوهش تاریخ بپردازیم و هم به مبارزاتمان ادامه دهیم و به سرزنش افکار خودمان که روزگاری از موضع مادون آگاهی گرفتارش بودیم بپردازیم و از بشریت ماقبل و ما بعد و معاصر طلبکاری اندیشمندانه کنیم.
این قسمت آخر را فقط برای خودم یعنی خودمان مینویسم دراصل این قسمت مربوط به صندوقچه اندرونی خودم یعنی خودمان است وباید قول بدهم یعنی قول بدهیم که به کسی نگوییم،     به امید روزی که هر ایرانی ببخشید هر انسا ن درهرنقطه از جهان یک پزوهشگر وتاریخشناس و تاریخدان و غیره شود ...انشاءالله....باز هم بخاطر این کلمه انشاء الله مرا یعنی ما را ببخشید ، این هم تتمه و باز ماده و از رسوبات فرهنگ عقب افتاده ایست که من یعنی ما سالها بر اثر نادانی و ناآگاهی و شاید هم اتفاق  گرفتارش بودیم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر