۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه


36 پرنده مهاجر
زخمی اما استوار، چشم به شما دوخته اند!


مسعود ابراهيم نژاد

امروز 66 روز از اعتصاب غذای  36 مبارز اسیر در زندانهای اسلامگرایان عراقی میگذرد. 36 تن از فرزندان خلق ایران که برای مبارزه با دیوسیرتان حاکم بر میهنشان رنج هجرت را بر خود هموار ساختند تا به همراه سایر هموطنانشان، چه در داخل و چه در خارج میهن اسیرشان راهی برای رهایی سرزمینشان و مردمشان بیابند. اینان کسانی هستند که با چشم پوشی از همه علائق شخصی پا بر روی تمامی ظواهر پر زرق و برق زندگی گذرا نهاده اند و مشقات و مشکلات زندگی پر رنج در یک اردوگاه پناهندگی در قلب یکی از خطرناکترین مناطق جهان را بر خود هموار ساختند تا در راهی که خود عمیقا به آن اعتقاد دارند به مبارزه ای سخت و مداوم با رژیمی که به هیچ معیار انسانی پایبند نیست بپردازند.
چندی پیش همزمان با خیزش مردم ایران در خیابانهای میهنمان که پایه های رژیم را به لرزه افکنده بود، نمایندگان  حکومت اسلامی ایران در خاک عراق به اردوکاه اینان یورش بردند تا دق دلی شان از قیام مردم را بر سر اینان خالی کنند. عده ای را کشتند و جمعی را مجروح ساختند و 36 تن را نیز به اسارت بردند.  بر علیه این مردان مبارز هر آنچه خواستند یاوه سرایی و تهمت پرانی کرده اند. آنان را جاسوس نامیدند، قاتل خواندند، اجنبی و عجم  و دشمنان ملت عراق و ... همه را به این هموطنان مهاجر ما نسبت دادند. اما علیرغم این همه نامردمیها و ستمها که به اینان روا شد دادگاه عراق آنان را بیگناه خواند و حکم برائتشان را صادر نمود. اما مگرقرار بود اسلامگرایان به قانون و انسانیت پایبند باشند؟ اگر چنین بود که از اول به آنان یورش نمی بردند. این خواست و اراده حاکمان اسلامی ایران بود ه و هست، که این جمع مستقر در یک اردوگاه در عراق میباید به هر قیمت ممکن حذف فیزیکی گردند.  
اما روی سخن این مقاله اینبار با جانیان اسلامی چه در ایران و چه در عراق نیست. چون از آنان غیر از این انتظاری نیست. اگر آنان چنین نکنند باید به به خودمان شک کنیم که چطور شد که اسلامگرایان دمی ما را به خودمان وا گذاشتند و از توطئه های رنگارنگ علیه ما غافل ماندند. باری این بار روی سخن با خودیهاست. روی سخنم با همانهایی است که یک بار هم در آغاز این یورش با بیانیه های خود به حمایت از این هجرت نشینان غریب بر خاسته اند. به آن دوستان سرنگونی طلب که  با هر گرایشی که داشته اند به لزوم دفاع و پایبندی به حقوق بشر، خود را پایبند دانسته اند و به حقوق بشر به دیده گزینشی ننگریسته اند. امروز که 66 روز از اعتصاب غذای این عزیزان در زندانهای عراق  میگذرد ، این عزیزان بیش از پیش به حمایت و خسته نباشید شما نیاز مندند. امروز آنان میاندیشند که این وظیفه همه شما هاست که این نقض آشکار حقوق بشر را به اطلاع جهانیان برسانید. من روی سخنم با سازمانهای سیاسی و انقلابیی چون تشکلهای انقلابی طیف فدایی، حزب دمکرات، احزاب کمونیست کارگری، کومله و... و دمکراسی خواهانی چون رضا پهلوی و سایرین که در گذشته نیز به دفاع از حقوق ضایع شده این عزیزان بیانیه صادر نمودید و از جهانیان طلب یاری نموده اید، امروز نیز بار دیگر همگی باید به میدان بیاییم و نسبت به اوضاع و آینده فاجعه باری که در انتظار این یاران مبارزمان میباشد به جهانیان هشدار بدهیم.
امروز 66 روزاز اعتصاب غذای عده ای ایرانی اسیر در زندانهای عراق میگذرد اما بسیاری حتی چشمشان را نیز به این وقایع بسته اند و خفقان مرگ سراسر وجودشان را فرا گرفته است. رسانه های به اصطلاح آزاد اما معلوم الحال از ترس اسلامگرایان حتی اشاره ای ناچیز نیز به این اعتصابیون نمیکنند، حال آنکه در نگرانی وضع مزاجی  شکنجه گر سابق حجاریان گلویشان را پاه کرده اند و یا اینکه برای فهمیدن اینکه آخوند حکومتی ابطحی  وبلاگش را در زندان بروز میکند یا نه ؟ تمام صفحات و اخبارشان را به آن اختصاص میدهند. از اعتصاب غذای پاسدار شرمنده اکبر گنجی که دیگر نمیگویم که همین بس که در ازای چند روز اعتصاب غذای نمایشی در زندانهای خود ساخته اسلامی در زیر دست یاران  شکنجه گر سابق خود به وی جوائز جهانی رنگارنگ تعلق گرفته است. اما دریغ از یک خسته نباشید یا یک گزارش خشک و خالی در مورد این مردان مقاوم اسیر در چنگال اسلامیون عراقی.
وای بر ما... که اینچنین به حقوق بشر به دیده گزینشی مینگریم و اینچنین بی تفاوت چشم به فجایع انسانی میبندیم.
آیا هیچ از خودمان پرسیدیم که چندین هزار بار صفحات اینترنتی را برای جویا شدن از احوال شکنجه گران و پاسداران سابق که هم اکنون بر سر تقسیم سهم بیشتر به جان یکدیگر افتاده اند جستجو کرد ه ایم؟  بی آنکه حتی بخواهیم به اخبار مربوط به اعتصاب غذای مردان در بند مجاهد  نیم نگاهی هم بیافکنیم.
وای بر ما.... که چنین بی تفاوت به سرنوشت کسانی هستیم که  از هر سو سنگ بلا بر آنان میبارد. به سرنوشت کسانی که لااقل در یک هدف بزرگ و والا ( نابودی تام و تمام رژِیم اسلامی ) با ما مشترکند.
آیا نباید به حال خود تاسف بخوریم یا احیانا به وجدانمان کمی شک نماییم که چرا اینچنین به سرنوشت چند تا پاسدار شکنجه گر سابق که حتی یک سیلی نخورده  در اعترافات تلویزیونی با چنان وضع مفتضحی خود را رسوا مینمایند و سر بر آستان ولی فقیه میمالند ، علاقمندیم ولی در مقابل به سرنوشت مبارزانی که چون کوه در زندانهای اسلامگرایان چه در ایران و چه در عراق حتی حسرت یک آخ را در دل شکنجه گران گذاشته اند بی تفاوتیم؟
نگارنده این مطلب را نه از آنروی مینویسد که خود مجاهد بوده و یا نسبتی به این سازمان داشته و یا دارد ،  و به این نیز معتقد نمیباشد که حمایت از حقوق انسانی، گروهی مهاجر در بند به معنی وابستگی به یک سازمان و یا جمع خاصی میباشد. بلکه معتقد بر آنم که  باید  برای انسانیت انسان بهاء و ارزش قا ئل بود و اعتقاد دارم که وظیفه انسانی هر انسان شریف و با وجدانی است که در مقابل تضییع حقوق انسانها از هر رنگ و نژاد و عقیده ای نباید سکوت نمود. وظیفه انسانی خود میبینم که از طریق همین مقاله به یاران مبارزی که امروز در شصت و ششمین روز اعتصاب غذا بسر میبرند یک خسته نباشید محکم بگویم و اطمینان بدهم که من نیز به نوبه خود فریاد مظلومیتتان را به جهانیان اعلام خواهم کرد.
بهتر آنکه در همینجا با یک سئوال از خودمان و از وجدانمان این مقاله کوتاه را به پایان ببرم و تصمیم گیری را به خوانندگان عزیز بسپارم.  آیا تا بحال از خود پرسیده ایم  که  حقوق بشر نیز حد و مرز باید داشته باشد و یا اینکه تا کجا میتوانیم به موازین حقوق بشر پایبند باشیم؟ 

12/مهر/88

"یادداشت های روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند. در صورت تمایل به باز تکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت های روز سایت دیدگاه" قید کنید.

مسعود ابراهیم نژاد

منبع: سايت ديدگاه


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر